برنامهریزی و آمادهسازی برای برندسازی
این فصل از کتاب به چگونگی برنامهریزی برای ایجاد یا اصلاح یک برند میپردازد. نویسندگان توضیح میدهند که پیش از هرگونه اقدام عملی، باید وضعیت فعلی برند، داراییهای ارزشمند آن، اهداف آینده، بودجه موردنیاز و اعضای تیم برندسازی مشخص شوند.
هدف اصلی این است که برندسازی بر اساس شناخت واقعی از بازار و مشتریان انجام شود، نه صرفاً بر اساس سلیقه مدیران یا تغییرات ظاهری.
۱. ارزیابی هویت فعلی برند
نخستین گام برای ایجاد یک برند جدید یا اصلاح برند موجود، شناخت تصویری است که هماکنون در ذهن مشتریان و بازار وجود دارد.
اگر کسبوکار هنوز شروع نشده باشد، باید تصورات و باورهای عمومی درباره صنعت و حوزهای را که قرار است وارد آن شوید بررسی کنید. اگر برند از قبل وجود دارد، لازم است مشخص شود مردم درباره آن چه فکری میکنند و آیا این تصویر با هویت مطلوب کسبوکار مطابقت دارد یا خیر.
برای ارزیابی برند باید به پرسشهای زیر پاسخ داد:
-
مشتریان چه ویژگیهایی را در کسبوکار دوست دارند یا نمیپسندند؟
-
مردم به چه چیزهایی درباره برند اعتماد دارند یا بیاعتمادند؟
-
مشتریان کسبوکار و محصولات آن را چگونه توصیف میکنند؟
-
مهمترین دلیل انتخاب این برند چیست؟
-
مشتریان آن را در مقایسه با رقبا چگونه ارزیابی میکنند؟
-
برند چه تأثیری بر زندگی و نیازهای مشتریان دارد؟
نویسندگان تأکید میکنند که ارزیابی نباید فقط بر اساس نظر مدیران انجام شود. باید از کارکنان، مشتریان فعلی، مشتریان بالقوه و افرادی که مستقیماً با سفارشها، شکایتها و مشکلات خدماتی سروکار دارند نیز نظرخواهی کرد.
برای این کار میتوان از مصاحبههای حضوری، گفتوگوهای غیررسمی، پرسشنامه و نظرسنجی تلفنی استفاده کرد.
نکته کلیدی: تصویری که مدیران از برند دارند، لزوماً همان تصویری نیست که مشتریان در ذهن خود ساختهاند. شناخت این تفاوت، پایه تصمیمگیری صحیح در برندسازی است.
۲. شناسایی و حفظ داراییهای برند
داراییهای برند (Brand Assets) شامل عناصر و ویژگیهایی هستند که به شناختهشدن، اعتبار و ارزش برند کمک میکنند.
این داراییها ممکن است شامل موارد زیر باشند:
-
نام برند
-
لوگو و سبک نوشتاری
-
رنگبندی و بستهبندی
-
شعار تبلیغاتی
-
پیام اصلی برند
-
جایگاه برند در بازار
-
ارتباط با مشتریان و گروههای کلیدی
برای مثال، ارزش برند کوکاکولا تنها به نام آن محدود نیست؛ رنگ قرمز، شکل نوشتاری نام، طراحی بطری و جایگاه شناختهشده آن نیز در شکلگیری هویت برند نقش دارند.
پیش از تغییر برند باید مشخص شود کدام عناصر ارزشمند هستند و کدام عناصر شناخت یا اعتبار چندانی ایجاد نمیکنند.
عناصر ارزشمند باید حفظ شوند یا بهصورت حسابشده بهروزرسانی شوند؛ اما عناصر کماثر را میتوان تغییر داد، بدون اینکه لزوماً به قدرت برند آسیب برسد.
۳. تعریف هویت مطلوب برند
پس از شناخت وضعیت فعلی و ارزیابی داراییها، باید مشخص شود که برند در آینده قرار است چگونه شناخته شود.
هویت مطلوب برند باید با مأموریت، چشمانداز، ارزشهای سازمان و وعدهای که واقعاً میتواند به مشتری بدهد، هماهنگ باشد. همچنین این هویت باید برای مخاطبان باورپذیر باشد.
نویسندگان تأکید میکنند که تغییر تصویر ذهنی مشتریان یکشبه اتفاق نمیافتد. نمیتوان انتظار داشت مخاطبان باورهای قبلی خود را فوراً کنار بگذارند و تصویر کاملاً جدیدی از برند بپذیرند.
برای تغییر نگرش مشتریان باید بهتدریج بر شناخت فعلی آنها تکیه کرد و اعتماد، آگاهی، ارتباط عاطفی و ترجیح آنها را تقویت نمود.
بهتر است ویژگیهای مهم برند در سه بخش بررسی شوند:
1. برداشت فعلی: مردم اکنون برند را چگونه میبینند؟
2. برداشت مطلوب: میخواهیم طی یک تا دو سال آینده چگونه شناخته شویم؟
3. اولویت راهبردی: کدام ویژگیها بیشترین اهمیت را برای موفقیت برند دارند؟
این ارزیابی به کسبوکار کمک میکند منابع خود را روی ویژگیهایی متمرکز کند که بیشترین تأثیر را بر تصویر آینده برند خواهند داشت.
۴. تعیین اهداف و اولویتهای برندسازی
همه کسبوکارها از برندسازی انتظار یکسانی ندارند. برخی میخواهند شناختهشدهتر شوند، برخی به دنبال ایجاد ارتباط عاطفی با مشتریان هستند و برخی دیگر قصد دارند محصولات خود را از رقبا متمایز کنند.
کتاب پنج هدف اصلی را برای برنامه برندسازی معرفی میکند.
هدف اول: افزایش آگاهی از برند (Brand Awareness)
آگاهی از برند یعنی میزان شناخت مخاطبان از نام و هویت یک برند.
افزایش آگاهی باعث میشود مشتریان راحتتر برند را به یاد بیاورند و برای آشنایی اولیه با کسبوکار به زمان و توضیحات کمتری نیاز داشته باشند.
این هدف بهویژه برای برندهای تازهتأسیس و کسبوکارهایی که در بازار رقابتی فعالیت میکنند، اهمیت دارد.
هدف دوم: ایجاد ارتباط عاطفی با مشتری (Emotional Connection)
برخی تصمیمهای خرید فقط بر اساس قیمت و ویژگیهای فنی گرفته نمیشوند؛ بلکه احساس امنیت، اعتمادبهنفس، رضایت، پرستیژ و سبک زندگی نیز در آنها نقش دارند.
در چنین شرایطی، برند باید علاوه بر ارائه مزایای کاربردی، ارتباط عاطفی مثبتی با مشتری ایجاد کند.
این موضوع برای محصولاتی مانند خودرو، خانه و کالاهای لوکس یا کسبوکارهایی که وفاداری مشتری برایشان ضروری است، اهمیت ویژهای دارد.
هدف سوم: ایجاد تمایز (Differentiation)
مشتری باید بداند چرا محصول یا خدمت شما در مقایسه با رقبا انتخاب بهتری است.
اگر محصولات بازار بسیار شبیه یکدیگر باشند و مشتری تفاوت معناداری میان آنها نبیند، رقابت معمولاً به سمت کاهش قیمت و ارائه تخفیف پیش میرود.
برای ایجاد تمایز میتوان پیام برند، ویژگیهای محصول، مزایا یا بستهبندی را بهبود داد؛ البته این تغییرات باید تفاوتی واقعی و ارزشمند برای مشتری ایجاد کنند.
هدف چهارم: ایجاد اعتبار و اعتماد (Credibility and Trust)
اعتماد یکی از پایههای اصلی برند است. مشتریان باید باور داشته باشند که کسبوکار به وعدههای خود عمل میکند و انتظارات آنها را برآورده خواهد کرد.
برای ارزیابی این هدف باید پرسید:
-
آیا مشتریان ما را معتبر و قابلاعتماد میدانند؟
-
آیا رفتار و عملکرد ما این اعتماد را تأیید میکند؟
-
چه وعدهای به مشتری میدهیم؟
-
چه تضمین یا اطمینانی برای تحقق وعده خود ارائه میکنیم؟
در کسبوکارهای خدماتی و فروشگاههای اینترنتی، اعتماد اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مشتری معمولاً پیش از دریافت خدمت یا محصول، نمیتواند کیفیت نهایی آن را بهطور کامل ارزیابی کند.
هدف پنجم: افزایش تمایل به خرید (Purchase Motivation)
برند قوی پیش از آنکه مشتری خرید کند، در ذهن او علاقه، اعتماد، ترجیح و انگیزه انتخاب ایجاد میکند.
شناخت برند، ارتباط عاطفی، تمایز و اعتماد در کنار یکدیگر میتوانند احتمال انتخاب محصول را افزایش دهند.
برای یک برند جدید، معمولاً افزایش آگاهی و ایجاد تمایز در اولویت قرار میگیرد. در مقابل، برندی که از قبل شناخته شده است، باید نقاط ضعف خود را شناسایی کند و برای تقویت آنها برنامهریزی نماید.
۵. تعیین بودجه برندسازی
هزینه برندسازی برای همه کسبوکارها یکسان نیست. میزان سرمایهگذاری موردنیاز به سه عامل اصلی بستگی دارد:
-
زمان و تخصص داخلی: میزان کاری که کارکنان و مدیران میتوانند بدون کمک متخصصان خارجی انجام دهند.
-
محدوده فعالیت برند: برندی که فقط در یک منطقه فعالیت میکند، معمولاً به سرمایهگذاری متفاوتی نسبت به برندی با مخاطبان بینالمللی نیاز دارد.
-
سطح رقابت: رقابت با برندهای بزرگ و شناختهشده معمولاً به منابع و تخصص بیشتری نیاز دارد.
کتاب بودجه برندسازی را در سه مرحله بررسی میکند:
۱. توسعه راهبرد و تعیین جایگاه
شامل تحقیقات بازار، بررسی هویت فعلی برند، تعیین اهداف آینده و تدوین راهبرد برندسازی.
۲. طراحی عناصر هویت برند
شامل انتخاب و بررسی نام، طراحی لوگو، تدوین شعار و تهیه ابزارهای اصلی معرفی برند.
۳. اجرای راهبرد برند
شامل معرفی برند، تبلیغات، ارتباطات بازاریابی و فعالیتهای لازم برای تثبیت برند در بازار.
نویسندگان توصیه میکنند در طراحی نام و لوگو، بهویژه برای برندهایی که قرار است در بازارهای گسترده فعالیت کنند، از متخصصان مناسب استفاده شود.
چگونه با بودجه محدود برندسازی کنیم؟
کتاب برای کسبوکارهایی که بودجه زیادی ندارند، یک توصیه مهم دارد: بهجای تلاش برای جذب همه مخاطبان، روی بازار هدف مشخص و تمایز واقعی محصول تمرکز کنید.
برای این کار:
-
تمام ارتباطات آنلاین و آفلاین را هماهنگ نگه دارید.
-
از نام و لوگوی برند بهشکلی یکپارچه استفاده کنید.
-
اگر نام برند بهتنهایی فعالیت شما را توضیح نمیدهد، از شعار مناسب کمک بگیرید.
-
پیام برند را در وبسایت، تبلیغات، ایمیل و سایر ابزارهای ارتباطی ثابت نگه دارید.
نتیجه: برندسازی مؤثر الزاماً به بودجه بسیار زیاد نیاز ندارد؛ اما به تمرکز، شناخت مخاطب و یکپارچگی در اجرا نیاز دارد.
۶. ارتباط برندسازی با طرح کسبوکار
برند و کسبوکار از یکدیگر جدا نیستند. برند نشان میدهد شرکت چه چیزی را نمایندگی میکند و چه وعدهای به مشتریان، کارکنان، سرمایهگذاران و شرکای خود میدهد.
طرح کسبوکار نیز نقشهای برای رسیدن به اهداف اقتصادی و سازمانی است. این طرح معمولاً بخشهایی مانند معرفی شرکت، مأموریت، چشمانداز، ارزشها، تحلیل بازار، مشتریان هدف، رقبا، مدل کسبوکار، برنامه بازاریابی و راهبرد رشد را در بر میگیرد.
برند در تمام این بخشها نقش دارد؛ از نحوه توسعه محصول گرفته تا انتخاب مخاطب، تصمیمهای بازاریابی و شیوه ارتباط با مشتری.
تفاوت مأموریت، چشمانداز و هویت برند
| مفهوم | تعریف |
|---|---|
| مأموریت (Mission) | هدف کلی وجود کسبوکار و تأثیری که میخواهد بر دیگران بگذارد. |
| چشمانداز (Vision) | تصویری از آینده مطلوب کسبوکار و آنچه قصد دارد در بلندمدت به دست آورد. |
| هویت برند (Brand Identity) | بیان قابلمشاهده و قابلشناسایی مأموریت و چشمانداز از طریق نام، نماد، پیام و سایر عناصر برند. |
این سه مفهوم باید با یکدیگر هماهنگ باشند. اگر برند وعدهای بدهد که با اهداف و عملکرد واقعی سازمان مطابقت نداشته باشد، اعتبار آن تضعیف خواهد شد.
۷. تشکیل و مدیریت تیم برندسازی
از آنجا که تمام بخشهای کسبوکار بر تجربه مشتری تأثیر میگذارند، برندسازی نباید فقط مسئولیت واحد بازاریابی یا طراح لوگو باشد.
کتاب توصیه میکند تیم برندسازی از نمایندگان بخشهای مختلف سازمان تشکیل شود و کارکنان در مراحل مهم از اهداف و تصمیمهای پروژه آگاه باشند.
نقش مدیران ارشد
حمایت و مشارکت مدیران ارشد برای موفقیت برندسازی ضروری است. تصمیمهای مدیریتی باید با وعده و جایگاه برند هماهنگ باشند.
برای مثال، اگر یک کسبوکار خود را بهعنوان ارائهدهنده خدمات تخصصی و ممتاز معرفی میکند، نباید بدون بررسی پیامدها، فعالیتهایی را در پیش بگیرد که این جایگاه را تضعیف میکنند.
نقش کارکنان
همه کارکنان، از مدیران تا نیروهای پارهوقت و طراحان همکار، باید با راهبرد، وعده و هویت برند آشنا باشند.
آموزش کارکنان و تعیین دستورالعملهای روشن برای معرفی و استفاده از برند کمک میکند تصویر یکپارچهای از کسبوکار در ذهن مخاطبان شکل بگیرد.
اصل اساسی: هر فردی که به نمایندگی از کسبوکار با مشتری یا مخاطب ارتباط برقرار میکند، میتواند بر تصویر برند تأثیر بگذارد.
جمعبندی فصل سوم
این فصل نشان میدهد که پیش از شروع یا اصلاح برندسازی، باید وضعیت موجود را شناخت، داراییهای ارزشمند را ارزیابی کرد، هویت مطلوب و اهداف آینده را مشخص ساخت و منابع لازم را در نظر گرفت.
پنج هدف مهم برندسازی عبارتاند از افزایش آگاهی، ایجاد ارتباط عاطفی، تمایز، تقویت اعتماد و افزایش تمایل به خرید. اولویت این اهداف به وضعیت فعلی برند و نیازهای بازار بستگی دارد.
همچنین، برندسازی باید بخشی از طرح کسبوکار باشد و با مأموریت، چشمانداز، ارزشها و عملکرد واقعی سازمان هماهنگ بماند. مشارکت مدیران و کارکنان نیز برای حفظ این هماهنگی ضروری است.
مهمترین پیام فصل: پیش از آنکه برای تغییر ظاهر یا معرفی برند هزینه کنید، مشخص کنید اکنون چه تصویری از شما در ذهن مخاطبان وجود دارد، میخواهید در آینده چگونه شناخته شوید و برای رسیدن به آن تصویر چه اهداف، منابع و اقداماتی لازم است.